عید 93 و محمد امین 7 ماهه

٦ماه و ١١ روز از ورودت به زندگیه دونفرمون میگذره و ما امسال رو با
بهترین عیدی و نعمتی که خدا بهمون داده شروع میکنیم.
الهی به امید تو....
بهاره ٩٣ رو با وجود نازنینت در کنار هفت سین تحویل کردیم موقع تحویل سال غیر از سلامتی و عاقبت به خیری چیزی از خدا نخواستم٠ایشالا که تا هستم و زندگی میکنم نفست گرمی بخش زندگیمون باشه٠آخه جیگر مامان از وقتی اومدی همه زندگیم شدی،یه لحظه نمیتونم ازت دور بشم،روز به روز بلا تر میشی و وابستگیم رو بیشتر میکنی.

وقتی داشتی تخم مرغ هفت سین رو میخوردی

اینجا هم خونه خالم بودیم که بغل آروین(پسر دختر خالم)عکست رو گرفتم

عسلم اولین روز عید بعد از چن جایی که عید دیدینی رفتیم عصر بود که تب کردی نمیدونم چرا ولی سرت شده بود تنور
خیلی گرم بودی.برگشتیم و استامینوفن خوردی کم کم حالت بهتر شد ولی نصف شب بازم تب داشتی.به خاطر تعطیلات هم دکتر خودت نبود که ببریمت.فدات بشم این دفه گونه هاتم سرخ شده بودن
،اگه تو سرحالی اینجوری بودی یه لقمه چپت میکردم



اینم عکسای صبحه که داشتی باهامون صبحونه میخوردی



واینم عکسایی از چهارم عید که مامانو بابا هوس پیتزای ملاتی کرده بودن و شما گل پسرم بی نصیب نموندی
قبل از شام:



وقتی سوسیس رو از دستت گرفتم


وقتی پس گرفتی


ودر نهایت:

یه عکسم از چهارشنبه سوری که خونه مامان جون بودیم و محمد امین نمک آجیل شده بود




عید 93 و محمد امین 7 ماهه 

